فسقلی مامان چه آروووووووومه
سلام کره مربای من 
جووووووووونم 
قربونت برم انقدر آرومی پسرم، امروز 17 دی 92 که دقیقا 22 هفته و 2 روزه که با همیم من تکوناتو یه کوچولو حس میکنم، یه چیزی شبیه ترکیدن حبابه
عاشق تکون خوردناتم، وقتی که حرکت میکنی دلم برات ضعف میره مامانی، خدا میدونه ببینمت چقدر ضعف میکنم 


گاهی بهت میگم مامانی محکممم بزن اما بازم یواش میزنی، بس که مهلبونی دلت نمیاد محکم بزنی؟ 
راستی بابایی این روزا درگیر تحویل پروپوزالشه، آخه دانشجوی سال دوم دکتراست، میگه میخواد تا قبل به دنیا اومدن شما پروپوزالشو دفاع کنه که شما بیای دیگه نمیشه 
منم حالم خوبه خداروشکر، چون سر کار هم میام دیگه وقت غذا درست کردن ندارم! اکثرا ناهار و شام خونه باباجون هستیم، دست مامان جون درد نکنه وگرنه نمیدونم چیکار میکردم! باباجون هم اکثرا بعدازظهرا منو از سرکار میبره خونه که اذیت نشم، دستش درد نکنه 
دست شما هم درد نکنه که زحمت کشیدی اومدی تو دلم تا همه به تکاپو بیفتن مامانییییییییییی 
مواظب خودت باش عسلم، یادت باشه یک تار موی تو شاهرگ منه 
عاشقتم 




فسقلی مامان چه آروووووووومه
